خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۰۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقیا صبح است می از شیشه در پیمانه کنحشر خواب آلودگان از نعره مستانه کن
۲
مجلس از دود چراغ کشته ماتمخانه ای استاین مصیبت خانه را از باده عشرتخانه کن
۳
از بت پندار زناری است هر مو بر تنمتیشه مردانه ای در کار این بتخانه کن
۴
سرمه سایی می کند در مغزها دود خماراین جهان تیره را روشن به یک پیمانه کن
صفحهٔ ۱ از ۳