خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۰۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شکوه بیهوده از ناسازی گردون مکناین جراحت را به شمشیر زبان افزون مکن
۲
تلخی ایام را بر خود گوارا کن به صبرتا ز می پر توان کرد این قدح پر خون مکن
۳
دست افسوس است بار سرو موزون، زینهارتا تو هم بی بر نگردی مصرعی موزون مکن
۴
صبح پیری نیست چون شام جوانی پرده پوشآنچه ممکن بود کردی پیش ازین، اکنون مکن
صفحهٔ ۱ از ۳