خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۰۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرگز آهی سر نزد از جان غم فرسود منچشم مجمر روشن است از آتش بی دود من
۲
سوختم در دوزخ افسردگی، یارب که گفتروی گرم از آتش سوزان نبیند عود من
۳
گرم چون خورشید یک بار از در یاری درآسرمه ای شد چشم روزن ها ز آه و دود من
۴
پنجه مرجان شود در بحر خجلت موج زندست چون بیرون کند مژگان خون آلود من
صفحهٔ ۱ از ۲