شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۰۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نست چون مژگان بلند و پست در گفتار منتیر یک ترکش ز همواری بود افکار من
۲
پیش من طوطی ز خجلت سبز نتواند شدنگوشها را تنگ شکر می کند گفتار من
۳
اشک نیسان را که در چشم صدف گرداند آبمهره گل می شمارد گوهر شهوار من
۴
خواب شیرینی که مردم جا به چشمش می دهندمی کند کار نمک با دیده بیدار من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth