شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۱۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آه می دزدد نفس در سینه افگار منغنچه می خسبد نسیم صبح در گلزار من
۲
پرده گنج است ویرانی، که تا محشر مبادسایه افتادگی کم از سر دیوار من!
۳
بلبل تصویر، گلبانگ نشاط از دل کشیدچند باشد غنچه زیر بال و پر منقار من؟
۴
با دم جان پرور شمشیر عادت کرده استاز دم عیسی هوا یابد دل بیمار من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth