خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۳۲۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذیشرفنی بحضرة، قلت له فهکذی
۲
جاء امیر عشقه ازعجنی جنودهامددنی بنصرة، قلت له فهکذی
۳
جملنی جماله، نورنی هلالهاطربنی بسکرة، قلت له فهکذی
۴
یسکن فی جوارنا، تسکن منه نارنایدهشنا بعشرة، قلت له فهکذی
صفحهٔ ۱ از ۲