شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۱۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از جفای چرخ نالیدن نمی آید ز منگوش خصم سفله تابیدن نمی آید ز من
۲
دست بیعت با توکل داده ام روز ازلاز برای رزق کوشیدن نمی آید ز من
۳
شمعم اما خانه همسایه از من روشن استبر فروغ خویش چسبیدن نمی آید ز من
۴
برنمی خیزد صدا از دست چون تنها بودپیش بی دردان خروشیدن نمی آید ز من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth