شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۱۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از گهر گرد یتیمی شست آب چشم منتوتیا شد خاک در عهد سحاب چشم من
۲
جوهر بینایی من پرده سوز افتاده استکی سفیدی می تواند شد نقاب چشم من؟
۳
آنچنان کز خنده گردد غنچه گل بی گرهاز دل بیدار باشد فتح باب چشم من
۴
رشته اشکم بعینه سبحه بگسسته استبس که می آید غبارآلود آب چشم من
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth