شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۱۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سر نمی پیچد ز اشک لاله گون مژگان منپنجه با دریای آتش می زند مرجان من
۲
سینه ای چون صبح می خواهد قبول داغ عشقدر زمین پاک ریزد تخم را دهقان من
۳
تا شدم قانع ز نعمت ها به درد و داغ عشقگرم چون خورشید تابان است دایم نان من
۴
می شود هر روز بند غفلت من بیشتردانه زنجیر در خاک است در زندان من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth