شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۱۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با سیه چشمان بود بزم می گلگون منساغر از ناف غزالان می زند مجنون من
۲
می کند در سینه ام پیوسته جولان درد و داغهر طرف صد محمل لیلی است در هامون من
۳
گرچه از شمشیر او بالین و بستر ساخته استهمچنان زنجیر می خاید ز جوهر خون من
۴
چون دهان زخم، گستاخی نمی دانم که چیستتیغ خون آلود می باشد لب میگون من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth