شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۱۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیش خونم شعله آتش سپر انداخته استتیغ شاخ زعفران گردد ز رنگ خون من
۲
ریشه خون من و جوهر به هم پیچیده استکی ز تیغش می رود داغ پلنگ خون من؟
۳
این سیاهی بر بیاض گردن او خال نیستگردنش شد داغدار از دست رنگ خون من
۴
در مذاق خنجر او کار شکر می کنداز شکر شیرینی رغبت شرنگ خون من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth