خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۱۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برونصبح چون گردید روشن، آفتاب آید برون
۲
می جهد آتش چو شمع از دیده گریان منهیچ کس نشنیده است آتش ز آب آید برون
۳
بی دهن شو تا غم روزی نباید خوردنتکوزه لب بسته از خم پر شراب آید برون
۴
گریه چندین عقده مشکل به کار دل فزوداز نزول قطره از دریا حباب آید برون
صفحهٔ ۱ از ۲