شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۱۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حرف پوچی کز دهان اهل لاف آید برونتیغ چو بینی است کز جهل از غلاف آید برون
۲
جان قدسی روز خوش در پیکر خاکی ندیداین سزای آن پری کز کوه قاف آید برون
۳
عیش صافی در بساط گردش افلاک نیستچون می از مینای بر هم خورده صاف آید برون؟
۴
چون هنر کامل شود خود می شود غماز خودخون چو گردد مشک، آهو را ز ناف آید برون
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth