شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۱۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون ز طرف باغ آن سرو روان آید برونگل ز دنبالش چو سنبل موکشان آید برون
۲
ریزد از خون غزالان حرم رنگ شکارچون به عزم صید آن ابرو کمان آید برون
۳
می گشاید جوی خون از مغز سنگ خاره راناله هر کس چو نی از استخوان آید برون
۴
هر تمنایی که پختم زیر گردون خام شدزین تنور سرد هیهات است نان آید برون
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth