خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۱۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آه کی از جان دردآلود می آید برونکز خس و خاشاک هستی دود می آید برون
۲
سوخت خونم در رگ و پی بس که از سودا چو شمعگر زنی نشتر به دستم، دود می آید برون
۳
چون خلیل آن را که حفظ حق هواداری کندتازه و تر ز آتش نمرود می آید برون
۴
نیست بی آه ندامت سینه تردامنانبیشتر از هیزم تر دود می آید برون
صفحهٔ ۱ از ۳