خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۱۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر بنالم خون ز چشم سنگ میآید برونور بگریم خار و گل یکرنگ میآید برون
۲
هر طرف دیوانه خوش طالع من میرودکودکی با دامن پر سنگ میآید برون
۳
فارغ است از خودنمایی جوهر اقبال ماتیغ ما از زخمها بیرنگ میآید برون
۴
عمرها باید که آن یاقوت لب نوخط شودسبزه با تمکین ز زیر سنگ میآید برون
صفحهٔ ۱ از ۴