خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۱۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سایه تا افتاد ازان شمشاد بالا بر زمینآسمان رنگ قیامت ریخت گویا بر زمین
۲
محو شد در روی او هر چشم بینایی که بودشبنمی نگذاشت آن خورشید سیما بر زمین
۳
سایه شمشاد جان بخش تو ای آب حیاتکرد چون می خاکساری را گوارا بر زمین
۴
خط مشکین کرد کوته، دست آن زلف درازاین سزای آن که مالد روی دلها بر زمین!
صفحهٔ ۱ از ۷