شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۱۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می کشد دامن چو زلف سرکش او بر زمینمی نهد در چین ز غیرت ناف و آهو بر زمین
۲
گل چه حد دارد تواند چهره شد با عارضش؟آن که مالید آفتاب و ماه را رو بر زمین
۳
خفتگان خاک را صبح قیامت می شودسایه هر جا افکند آن قد دلجو بر زمین
۴
خوشه چینان خوشه پروین به دامن می برندهر کجا ریزد عرق از چهره او بر زمین
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth