شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۱۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از حجاب عشق محرومم ز رخساری چنیندست خالی می روم بیرون ز گلزاری چنین
۲
سجده می آرند خورشید و مه و انجم تراقسمت یوسف نشد در خواب، بازاری چنین
۳
خانه چشمش به آب زندگانی می رسدهر که دارد در نظر خورشید رخسای چنین
۴
حلقه زلفش مرا از کفر و دین بیگانه کردگر کمر بندد کسی، باری به زناری چنین
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth