خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۱۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بی دردی نمی سازم به صندل دردسر پنهانکه سازم درد را از قدردانی از نظر پنهان
۲
همان خون می چکد از شکوه دوری ز منقارشاگر گردد چو مغز پسته طوطی در شکر پنهان
۳
مگر از خانه آمد دلبر شبگرد من بیرون؟که ماه از هاله گردیده است در زیر سپر پنهان
۴
بلند افتاده است آهن دلان را ناخن کاوشوگرنه می شدم در سنگ خارا چون شرر پنهان
صفحهٔ ۱ از ۳