خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۱۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو نتوان بر کنار افتاد با بحر از شنا کردنکمر چون موج باید در میان بحر وا کردن
۲
ز یک حرف سبک صد کوه تمکین رنگ می بازدنسیمی می تواند بحر را بی دست و پا کردن
۳
ندارد مغز هستی مزرع بی حاصل امکانبرای کاه نتوان چهره را چون کهربا کردن
۴
برای عالم باطل ز حق نتوان شدن غافلبه سیم قلب نتوان دامن یوسف رها کردن
صفحهٔ ۱ از ۴