خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۱۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عنان مصلحت در عشق می باید رها کردنندارد حاصلی در بحر بی ساحل شنا کردن
۲
ندارد حلقه ای جز نعل وارون محمل لیلینباید گوش ای مجنون به آواز درا کردن
۳
کمان کن قامت چون تیر را در قبضه طاعتکز این صیقل توان آیینه دل را جلا کردن
۴
به هم پیوسته گردد چون شرر آغاز و انجامتتوانی خرده جان را به رغبت گر فدا کردن
صفحهٔ ۱ از ۳