خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۲۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به حسن خلق دلها را مسخر می توان کردنبه این عنبر دو عالم را معطر می توان کردن
۲
به خون خوردن اگر قانع شوی از نعمت الوانچه خونها در دل این چرخ اخضر می توان کردن
۳
تو از بیم حساب امروز خود را می کنی فرداوگرنه هر نفس را صبح محشر می توان کردن
۴
اگر از خامشی مهر سلیمانی به دست آریپریزادان معنی را مسخر می توان کردن
صفحهٔ ۱ از ۴