خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۲۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میسر نیست بی ابر تنک خورشید را دیدنازان رخسار در ایام خط گل می توان چیدن
۲
گشودم بی تأمل دیده بر دنیا، ندانستمکه دیدن های رسمی دارد از دنبال وادیدن
۳
جواهر سرمه بینش بود ارباب دولت راز جرم زیردستان از تحمل چشم پوشیدن
۴
به شکر این که داری چون سلیمان دست بر خاتمنمی باید گناه مور بر انگشت پیچیدن
صفحهٔ ۱ از ۳