شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۲۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه عاجز مانده ای، دامان همت بر کمر می زنبرون از پرده افلاک چون آه سحر می زن
۲
مکن لنگر چو داغ لاله یک جا از گرانجانیچو شبنم هر سحرگه خیمه در جای دگر می زن
۳
نباشد لشکر خواب گران را تاب فریادیبه هویی عالم آسوده را بر یکدگر می زن
۴
بیفشان آستین بر حاصل این باغ پر آفتدگر چون سرو دست بی نیازی بر کمر می زن
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth