خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۲۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی از شبنم رخساره ات چشم حیا روشنچراغ ماه را از شمع رویت پیش پا روشن
۲
اگر من از غبار خاطر خود پرده بردارمنگردد تا قیامت آب این نه آسیا روشن
۳
نمی یابد مسیح از ناتوانی جسم زارم راخوشا کاهی که ضعف او شود بر کهربا روشن
۴
به داغ منت و درد ندامت برنمی آییمکن از خانه همسایه هرگز شمع را روشن
صفحهٔ ۱ از ۲