خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۲۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز روی آتشین شمع اگر شد انجمن روشنشبستان جهان گردید ازان سیمین بدن روشن
۲
شهید عشق مستغنی ز شمع دیگران باشدکه سازد خاک خود را لاله خونین کفن روشن
۳
به خاکش تا به دامان قیامت نور می باردچراغ هر که گردید از دم گرم سخن روشن
۴
زر گل تا قیامت می کند رقص سپند آنجاگلستانی که شد از شعله آواز من روشن
صفحهٔ ۱ از ۲