شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۲۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز بی عشقی بهار زندگی دامن کشید از منوگرنه همچو نخل طور آتش می چکید از من
۲
ز بی دردی دلم شد پاره ای از تن، خوشا عهدیکه هر عضوی چو دل از بی قراری می تپید از من
۳
به حرفی عقل شد بیگانه از من، عشق را نازمکه با آن بی نیازی ناز عالم می کشید از من
۴
چرا برداشت آن ابر بهاران سایه از خاکم؟زبان شکر جای سبزه دایم می دمید از من
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth