خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۲۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به هم پیوسته از بس در حریم سینه داغ منتماشایی ندارد رنگ از گلگشت باغ من
۲
چنان از آفتاب عشق می جوشد دماغ منکه پهلو می زند با چشمه خورشید داغ من
۳
مرا برده است وحشت از جهان آب و گل بیرونعرق ریزد فلک بیهوده ز انجمن در سراغ من
۴
ز منت بر دل روشن بود مردن گواراترشود دست حمایت باد صرصر بر چراغ من
صفحهٔ ۱ از ۳