خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۲۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه امروزست گرم از داغ سودای تو نان مننمک پرورده عشق است مغز استخوان من
۲
زمین تنگ میدان نیست جای گرم جولانانوگرنه توسن گردون بود در زیر ران من
۳
به کوری خرج شد اشکی که پروردم به خون دلگلویی تر نشد چون شمع از آب روان من
۴
برآمد بس که بی حاصل نهال من، عجب دارمکه سر بالا کند چون بید مجنون باغبان من
صفحهٔ ۱ از ۳