خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۲۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرد شد دست و دعا صبح به یک خندیدنروح را گرم کند خنده به دل دزدیدن
۲
خاطر جمع و پریشان نظری هیهات استشانه زلف حواس است پریشان دیدن
۳
دیدن بحر به پوشیدن چشمی بندستچشم هر چند ز دریا نتوان پوشیدن
۴
رزق هر چند که چون سیل بهاران آیدآسیا را نشود سنگ ره نالیدن
صفحهٔ ۱ از ۲