خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۲۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست امروز ز مژگان گهرافشانی منگریه شسته است به طفلی خط پیشانی من
۲
زلف چون حاشیه بر گرد سرش می گردددر کتابی که بود شرح پریشانی من
۳
چون رگ سنگ، زمین گیر گران پروازی استمژه در دیده آسوده حیرانی من
۴
می دهد حیرت سرشار من از حسن تو یادرتبه گنج عیان است ز ویرانی من
صفحهٔ ۱ از ۳