خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۳۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر به سوخته جانی رسد شراره منامید هست که روشن شود ستاره من
۲
به گریه ربط من امروز نیست، کز طفلیز اشک، تخت روان بود گاهواره من
۳
میا به دیدنم ای سنگدل برای خداکه خون شود جگر سنگ از نظاره من
۴
ز سقف پست خطرهاست سربلندان رامگر پیاده شود همت سواره من
صفحهٔ ۱ از ۲