خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۳۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لب ترا خط سبز آمد از کمین بیرونچه زهر بود که آمد ازین نگین بیرون
۲
به مهر خال شود تنگ جا درین محضراگر ز روی تو آید خط این چنین بیرون
۳
هوای کوی خرابات آنقدر شوخ استکه تخم سوخته می آید از زمین بیرون
۴
به استخون نرسد تا ز فقر تیغ ترامکن چو نال قلم دست از آستین بیرون
صفحهٔ ۱ از ۲