خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۳۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امروز رخ نشسته به خون جگر سخناز صلب خامه آمده با چشم تر سخن
۲
هر نقطه شاهدی است که بر صفحه وجودهرگز نداشت جز گره دل ثمر سخن
۳
روزی که از شکاف قلم چشم باز کرددر خاک تیره رفت فرو تا کمر سخن
۴
داغ ستاره سوختگی داشت بر جبینروزی که شد ز کلک قضا جلوه گر سخن
صفحهٔ ۱ از ۳