خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۳۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در بیخودی گذشت زمان شباب منشد پرده دار دولت بیدار خواب من
۲
نگذاشت آب در جگرم عشق خانه سوزبی اشک شد ز تندی آتش کباب من
۳
نسبت به شور من رگ خوابی است گردبادصحرا به گرد می رود از اضطراب من
۴
هرگز نمی برم به خرابات دردسراز کاسه سرست چو فیلان شراب من
صفحهٔ ۱ از ۴