خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۴۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در روز حشر سایه کوه گناه منگردید از آفتاب قیامت پناه من
۲
اندیشه از شکست ندارم که همچو موجافزوده می شود ز شکستن سپاه من
۳
گر ماه و آفتاب شود هر ستاره ایروشن نمی شود شب بخت سیاه من
۴
سوزد به ناتوانی من دل غنیم رادود از نهاد برق برآرد گیاه من
صفحهٔ ۱ از ۴