خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۴۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نازکترست از رگ جان گفتگوی منباریک شد محیط چو آمد به جوی من
۲
گردون سفله لقمه روزی حساب کردهر گریه ای که گشت گره در گلوی من
۳
چون موج شد کشاکش حرصم زیادترچندان که چرخ بیش شکست آرزوی من
۴
از دامن صدف چه غبار از دلم رود؟دریا نبرد گرد یتیمی ز روی من
صفحهٔ ۱ از ۲