خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۴۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زین گریه ها که هست گره در گلوی منپیدا شود دو زخم نمایان به روی من
۲
نزدیک شد که جوش شکایت برآورمظرف هزار بحر ندارد سبوی من
۳
یارب چه طالع است که هرگز خطا نشدتیر حوادث از بدن همچو موی من
۴
شد گردنم ز گردن قمری سیاهتراز بس که اشک دست نهد بر گلوی من
صفحهٔ ۱ از ۳