خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۴۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر شبنمی است دیده بینا درین چمنزنهار ناشمرده منه پا درین چمن
۲
آیینه تو زنگ گرفته است، ورنه هستهر برگ سبز طوطی گویا درین چمن
۳
چون بوی گل جریده روان شو که کرده استهر غنچه برگ عیش مهیا درین چمن
۴
حاجت به باده نیست که از سرو و گل، بهارآماده است ساغر و مینا درین چمن
صفحهٔ ۱ از ۶