خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۴۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گریان ز کوی او دل ما می رود برونزین باغ، آب رو به قفا می رود برون
۲
رفتی و رفت روشنی از چشم و دل مرابا میهمان ز خانه صفا می رود برون
۳
گر درد استخوان رود از مغز بوریادرد از دل شکسته ما می رود برون
۴
بر رنگ و بوی عالم امکان مبند دلکز دست همچو رنگ حنا می رود برون
صفحهٔ ۱ از ۴