شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۴۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از تن خجل ز شرم گنه رفت جان برونچون ناوک کجی که رود از کمان برون
۲
از پیر، حرص زرد به مداوا نمی روداین تب به مرگ می رود از استخوان برون
۳
خونم اگر دهی به سگان، می کنم حلالخاک مرا مریز ازین آستان برون
۴
بوی عبیر پیرهن از گرد ره نرفتهر چند رفت یوسف ازین کاروان برون
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth