خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۴۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی درد مشکل است سخن گفتن این چنینرنگین شود سخن ز جگر سفتن این چنین
۲
خامش نشین و خون جگر خور که می شودخون غزال، مشک ز بنهفتن این چنین
۳
بی نقش شو که خواب پریشان بینش استآیینه وار نقش پذیرفتن این چنین
۴
سیلاب شکوه است سخن چون گره شودشد حرف من دراز ز ناگفتن این چنین
صفحهٔ ۱ از ۳