خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۴۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر محو ز خاطر شود اندیشه مردنممکن بود از دل غم صدساله ستردن
۲
هر مایده از خوردن بسیار شود کمجز مایده غم که شود بیش ز خوردن
۳
ابرام محال است به امساک برآیدنتوان عرق از سنگ گرفتن به فشردن
۴
در عالم انصاف ز مردان حسابی استآن را که به انگشت توان عیب شمردن!
صفحهٔ ۱ از ۳