خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۴۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه شد از سرنوشت من نگارین پای توزیر پای خود ندید از سرکشی بالای تو
۲
من چسان دل را عنانداری کنم جایی که هستکوه طور از وحشیان دامن صحرای تو
۳
گرچه نتوان یافت میدانم به جست و جو ترامی برم غیرت به هر کس می شود جویای تو
۴
نیست ممکن برندارد سایه خود را ز خاکسرکش افتاده است از بس قامت رعنای تو
صفحهٔ ۱ از ۲