خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۴۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس که تندی کرد با پهلونشینان خوی توتیغ می لرزد چو برگ بید در پهلوی تو!
۲
نسخه حسن تو ز حرف مکرر ساده استپیچ و تاب خاص دارد چون کمر هر موی تو
۳
تخم قابل در زمین پاک، گوهر می شوددانه یاقوت می سازد عرق را روی تو
۴
از حیا روی تو گر بیرون نیاید از نقابدور گردان را به مطلب می رساند بوی تو
صفحهٔ ۱ از ۴