خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۴۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای زبان شعله از زنهاریان خوی توشاخ گل لرزان ز رشک قامت دلجوی تو
۲
پرتو روی تو شمع خلوت روشندلانجوهر آیینه از زنجیریان موی تو
۳
سایه خود را که دایم در رکابش می رودخانه صیاد می داند رم آهوی تو
۴
پنجه شمشاد را از شانه بیرون کرده استبارها زور کمان حلقه گیسوی تو
صفحهٔ ۱ از ۳