خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۴۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برنمی آید کسی با خوی یک پهلوی توهست یک پهلوتر از خواب جوانان خوی تو
۲
تیغ جوهردار با جوهر زبان بازی کندبی اشارت نیست یک دم گوشه ابروی تو
۳
تنگتر از خانه چشم است بر سیلاب اشکدامن صحرای امکان بر رم آهوی تو
۴
شبنمی گر هست وقت صبح گل را بر عذاراز حیا طوفان کند هر دم عرق بر روی تو
صفحهٔ ۱ از ۳