خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۵۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من آن بخت از کجا دارم که پیچیم بر میان توبگردم چون خط شبرنگ بر گرد دهان تو
۲
من و اندیشه بر گرد سرگشتن، معاذاللهکه شادی مرگ می گردم چو بوسم آستان تو
۳
خیال موشکافان سربرون ناورد از جاییمگر خط آورد بیرون سر از راز دهان تو
۴
متاع یوسفی کز دیدنش شد چشم ها روشنبه گرد بی نیازی می رود در کاروان تو
صفحهٔ ۱ از ۴