شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۵۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زمین از اشک پرشورم به طوفان می زند پهلوز آب گوهره ساحل به عمان می زند پهلو
۲
ندارد کوتهی در دلربایی زلف ازان عارضکه مصرع چون بلند افتد به دیوان می زند پهلو
۳
ز فکر کاکل او خاطر آشفته ای دارمکه هر مویم به صد خواب پریشان می زند پهلو
۴
ز خون کشتگان پروا ندارد تیغ بی باکشکه موج شوخ بر دریای عمان می زند پهلو
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth